شعرانتظار

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جخرافیای غرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟

شنیده ام که کسی می آید به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزار بار بهار

کسی شگفت، کسی  آن چنان که می دانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست

که روشن است در این کوچه های ظلمانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

                                                   

داستان کوتاه

(مردوعقرب)

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید:”برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی” . مرد پاسخ داد:”این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

(تربت – مناظره آسمان و زمین)

آسمان گفت: پروردگارم مرا سر بلندترین پدیده ی خلقت آفرید.

زمین گفت: پروردگارم اشرف مخلوقات را از خاک من آفرید.

آسمان گفت: کروبیان و ملائکه خانه در عرش من دارند.

زمین گفت: عزیز کروبیان و عصره خلقت خانه در بطن من دارند.

آسمان گفت: قیمت من بر تو را، همین بس، که دستها رو به من بالا برده می شوند برای عبادت.

زمین گفت: شرافت من را همین بس که پیشانی بر خاک من نهاده می شود برای عبادت.

آسمان سکوت کرد و با تبختر به زمین نگریست.

زمین مشتی تربت برداشت و هنوز کلمه ای نگفته بود که بغض آسمان ترکید و با تمام شکوهش به احترام بوسیدن تربت بر زمین خم شد.

               تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

                       (لبخند دخترک به عکاسی خدا)             

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و برمیگشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد
بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش بدنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در سمان زده میشد، او می ایستاد، به آسمان نگاه میکرد و لبخند میزد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد. (!)
زمانیکه مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیایید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شم بوده و هنگام رویارویی با طوفان های زندگی کنارتان باشد، در طوفانها لبخند را فراموش نکنید.

            تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net 

                   تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

مطالب کوتاه

 

قطعه گم شده اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم و يكي باز كم است

اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است   

 
 
 

میدانم نمی شود معنا کرد ...

زندگی زیباست اگرچه سخت است

جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است

دفتری است کوچک اگرچه پر معناست

آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی

خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست

و

در آخر ...

دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد.

می گویم: سلام
کسی جوابم نمی‌دهد
پس خدانگهدار می‌گویم!
شاید از سر اتفاق
کسی دست‌هایش تکان بخورد

 با وفا باشي جفايت مي كنند

بي وفايي كن وفايت مي كنند

مهرباني گرچه آييني خوش است

مهربان باشي رهايت مي كنند

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کآن درد به صد هزار درمان ندهم ...

 

                                         

عکس+شعر